کربلا؛ راهی که با عشق پیموده شد
از مدینه تا عاشورا
او میتوانست بماند و سکوت کند. اما جملهٔ کوتاهی گفت که تاریخ را دو نیم کرد: «مثل من با مثل یزید بیعت نمیکند.»
- عاشورا
- کربلا
- آزادگی
روایتهایی برگزیده از این دسته؛ هر داستان با مأخذ مشخص و درس پایانی.
۱۲ داستان یافت شد
از مدینه تا عاشورا
او میتوانست بماند و سکوت کند. اما جملهٔ کوتاهی گفت که تاریخ را دو نیم کرد: «مثل من با مثل یزید بیعت نمیکند.»
وفاداری تا واپسین نفس
آب در مشتش بود و لبهایش خشک. آب را به فرات بازگرداند و گفت: حسین تشنه است و من آب بنوشم؟ محال است.
شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
ضربت که فرود آمد، گفت: «به خدای کعبه رستگار شدم.» و در واپسین وصیتش، از قاتلش خواست که با او به مدارا رفتار کنند.
بانویی که در خانهاش، آسمان میگریست
در شب عروسی، پیراهن نو خود را به سائل بخشید. و در مسجد مدینه، خطبهای خواند که هزار و چهارصد سال است در برابرش سکوت شده.
نیمهٔ شعبان و معنای انتظار
انتظار، نشستن و چشم به راه ماندن نیست. روایت میگوید بهترین عمل، «انتظار فرج» است — و فرج، از دستان ما آغاز میشود.
صلحی که جنگ بود
او را کریم اهلبیت خواندند، چون هرگز به سائلی «نه» نگفت. و صلحی کرد که بسیاری نفهمیدند — تا سالها بعد.
آخرین پیام حجةالوداع
در گرمای سوزان صحرا، صد هزار نفر را نگه داشت. منبری از جهاز شتران ساخت و دست علی را بالا برد.
آیهای که برای یک شب نازل شد
چهل شمشیر پشت در بود. پیامبر گفت: «در بستر من بخواب.» و علی تنها یک سؤال کرد: «آیا با این کار، جان شما سالم میماند؟»