پرش به محتوای اصلی
حکایات اهل‌بیت

غدیر؛ روزی که دین کامل شد

آخرین پیام حجة‌الوداع

  • پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله
  • ۵ دقیقه مطالعه
  • ۱ بازدید

در گرمای سوزان صحرا، صد هزار نفر را نگه داشت. منبری از جهاز شتران ساخت و دست علی را بالا برد.

سال دهم هجری بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آخرین حج خود را به جا آورد — حجی که بعدها «حجة‌الوداع» نامیده شد، حج وداع.

در این سفر، بیش از صد هزار نفر همراهش بودند.

توقف در غدیر خم

در راه بازگشت، کاروان به منطقه‌ای رسید به نام «غدیر خم» — دوراهی‌ای که مسیر اهل مدینه، مصر و عراق از هم جدا می‌شد.

ظهر بود و گرما بیداد می‌کرد. ناگاه جبرئیل نازل شد:

«ای پیامبر! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر نکنی، رسالتش را نرسانده‌ای. و خداوند تو را از مردم حفظ می‌کند.»

پیامبر دستور توقف داد. کسانی که جلو رفته بودند بازگردانده شدند و منتظر ماندند تا عقب‌ماندگان برسند.

از جهاز شتران، منبری ساختند. گرما چنان بود که مردم گوشهٔ عبا را زیر پا می‌گذاشتند.

خطبه

پیامبر بر آن منبر رفت و خطبه‌ای خواند. نخست حمد خدا گفت و سپس فرمود:

«نزدیک است که دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. من در میان شما دو چیز گران‌بها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل‌بیتم. این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.»

سپس پرسید: «آیا من بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟»

همه گفتند: «آری ای رسول خدا.»

آن‌گاه دست علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام را گرفت و چندان بالا برد که سفیدی زیر بازوان هر دو نمایان شد و فرمود:

«مَن کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه» — هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست.

و افزود:

«اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله.» خدایا! دوست بدار آن که او را دوست بدارد، و دشمن بدار آن که با او دشمنی کند.

آیهٔ اکمال

پس از این اعلام، این آیه نازل شد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا» امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.

پیامبر فرمود: «الله اکبر بر کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و خشنودی پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»

آن روز، مردم — از جمله ابوبکر و عمر — به علی علیه‌السلام تبریک گفتند. عمر گفت: «بخٍّ بخٍّ لک یا علی، أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة» — آفرین بر تو ای علی! مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن شدی.

آنچه از این حکایت می‌ماند

غدیر، پیش از آنکه یک ادعای تاریخی باشد، یک طرح مدیریتی است: دینی که پیامبرش می‌رود، باید مرجع بماند.

و آن دو یادگار — قرآن و عترت — معنایش این است که متن بدون مفسر، و مفسر بدون متن، هر دو ناقص‌اند.

عید غدیر را «عید الله الاکبر» خوانده‌اند. چون در آن، دین از یک پیام شخصی به یک نظام پیوسته تبدیل شد.

مأخذ: الغدیر علامه امینی — تاریخ طبری

داستان‌های مرتبط

حکایات اهل‌بیتامام حسین علیه‌السلام

کربلا؛ راهی که با عشق پیموده شد

از مدینه تا عاشورا

او می‌توانست بماند و سکوت کند. اما جملهٔ کوتاهی گفت که تاریخ را دو نیم کرد: «مثل من با مثل یزید بیعت نمی‌کند.»

  • عاشورا
  • کربلا
  • آزادگی
۹ دقیقه۶بخوانید
حکایات اهل‌بیتحضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام

عباس؛ ماهی که در فرات غروب کرد

وفاداری تا واپسین نفس

آب در مشتش بود و لب‌هایش خشک. آب را به فرات بازگرداند و گفت: حسین تشنه است و من آب بنوشم؟ محال است.

  • وفا
  • ادب
  • ایثار
۵ دقیقه۴بخوانید
حکایات اهل‌بیتامام رضا علیه‌السلام

ضامن آهو

حکایتی از کرامت امام رضا علیه‌السلام

آهویی گرفتار، صیادی سنگ‌دل و امامی که ضامن شد. حکایتی که چند قرن است در دل‌های ایرانیان زنده مانده است.

  • کرامت
  • رحمت
  • امام رضا
۴ دقیقه۴بخوانید