مردی که درخت کاشت
حکایتی از بخشندگی بیچشمداشت
پیرمرد نهال گردو میکاشت. رهگذری پرسید: «تا این درخت بار بدهد تو نیستی.» و پاسخ پیرمرد، درسی برای همهٔ نسلها شد.
- امید
- نیکوکاری
- آینده
روایتهایی برگزیده از این دسته؛ هر داستان با مأخذ مشخص و درس پایانی.
۵ داستان یافت شد
حکایتی از بخشندگی بیچشمداشت
پیرمرد نهال گردو میکاشت. رهگذری پرسید: «تا این درخت بار بدهد تو نیستی.» و پاسخ پیرمرد، درسی برای همهٔ نسلها شد.
رحمت، به کوچکی موضوعش نیست
عارفی در بیابان، مورچهای را دید که دانهای بزرگتر از خود را میکشید. ایستاد و ساعتی تماشا کرد. و از آن ساعت، درسی گرفت که کتابها به او نداده بودند.
عزت نفس، گرانترین دارایی
پیرمرد هیزمکش میتوانست پنج سکه بگیرد و برود. اما پرسید: «در برابر چه؟» و وقتی پاسخ شنید «هیچ»، هیزم را برداشت و رفت.
امانتداری در کوچکترین کارها
مشتری رفته بود و بقال متوجه شد که ده گرم کمتر داده. مغازه را بست و در کوچهها دنبالش گشت.
حکایت نگهداشتن حرمت رفاقت
یکی رنجش را بر شن نوشت تا باد ببرد، و محبت را بر سنگ حک کرد تا بماند. و همین، رفاقتشان را نجات داد.