مردی که درخت کاشت
حکایتی از بخشندگی بیچشمداشت
پیرمرد نهال گردو میکاشت. رهگذری پرسید: «تا این درخت بار بدهد تو نیستی.» و پاسخ پیرمرد، درسی برای همهٔ نسلها شد.
- امید
- نیکوکاری
- آینده
قصص انبیا، حکایات چهارده معصوم علیهمالسلام و داستانهای اخلاقی. هر روایت با مأخذ مشخص و یک بخش «آنچه از این حکایت میماند».
۵ داستان یافت شد برای «کار»
حکایتی از بخشندگی بیچشمداشت
پیرمرد نهال گردو میکاشت. رهگذری پرسید: «تا این درخت بار بدهد تو نیستی.» و پاسخ پیرمرد، درسی برای همهٔ نسلها شد.
عزت نفس، گرانترین دارایی
پیرمرد هیزمکش میتوانست پنج سکه بگیرد و برود. اما پرسید: «در برابر چه؟» و وقتی پاسخ شنید «هیچ»، هیزم را برداشت و رفت.
آنچه میبینیم همهٔ حقیقت نیست
پیامبری اولوالعزم، شاگردِ مردی شد که کارهایش در ظاهر ناپسند مینمود — و در پایان سفر فهمید که پشت هر ظاهرِ تلخ، حکمتی شیرین پنهان است.
آیهای که برای یک شب نازل شد
چهل شمشیر پشت در بود. پیامبر گفت: «در بستر من بخواب.» و علی تنها یک سؤال کرد: «آیا با این کار، جان شما سالم میماند؟»
چهل روز پس از عاشورا
اگر زینب نبود، کربلا در کربلا میماند. او خون برادر را به پیام تبدیل کرد و کاروان اسیران را به یک منبر سیار.